عجیب تر از علم . داستانهای واقعی فرانک ادواردز

این داستان

تابوتها امشب بیقرارند

 

 

جزیره اوسل در دریای بالتیک کم وسعت بادخیز و صخره ای است . معروفیت آن بخاطر نوشابه هایی است که صادر می کنند و نیز بخاطر معمای کشف نشده قبرهای (آرنزبورگ) می باشد.

آرنزبورگ تنها شهر جزیره ای جهان می باشد و رسمی در میان خانواده ای ثروتمند آنجا وجود دارد که ایشان دست به ساختن جایگاههای اختصاصی می زنند و تابوتهای سنگین جنازه ها را برای مدتی قبل از انتقال به سردابه مجاور – برای تدفین نهایی – در آن نگهداری کنند.

یک جاده به موازات گورستان امتداد دارد و در این جاده بسیاری از این جایگاههای اختصاصی را می توان مشاهده کرد. یکی از آنها که متعلق به خانواده (باکزهودن) است از همه به جاده نزدیکتر می باشد و در آنجا بود که یکی از گیج کننده ترین ناآرامیهایی که تا کنون ثبت شده بوقوع پیوست :

وزیر مختار آمریکا در شهر ناپل ایتالیا (رابرت دیل اون) این موضوع را خمسیر مایه یک گزارش مفصل قرار داده و در آن به شهادت خانواده (بارون دو گولدن استاب) تلخیص شده است به شرح مردگان ناآرام (آرنزبورگ) می پردازد.

در روز دوشنبه 22 ژوئن سال 1844 همسر یک خیاط به اسم (دالمان) برای زیارت قبر مادرش عازم گورستان شد. او دو بچه کوچکش را در گاری با خود برده بود و اسبش را به یک تیرچه چوبی که در مقابل جایگاه اختصاصی خانواده (باگزهودن) قرار داشت بست. وقتی که چند دقیقه بعد او به طرف گاری برگشت اسبش را در حالتی بسیار هیجان زده یافت. حیوان شدیدا عرق کرده و ظاهرا وحشت زده بود. او یک دامپزشک را احضار کرد که به تجویز درمان جهانی آن روزگار پرداخت یعنی از اسب خون گرفت .

خانم دالمان برای بازگو کردن داستان عجیبش سری به (بارون دوگولدن استاب) در قصر ییلاقی اش در (آرنزبورگ) زد. بارون خیلی مودبانه رفتار کرد ولی او کاملا نسبت به این داستان احمقانه درباره یم اسب هیجان زده بی تفاوت بود. او سعی کرد که بدان زن بفهماند که شاید حیوان را یک زنبور گزیده است یا شاید جانور کوچکی آنرا ترسانده است . چرا که مادیان های پیر اصولا چموش و بداخلق هستند . گفتگوی آنها بدون اینکه یکی بتواند دیگری را متقاعد کند به پایان رسید.

در یکشنه بعد اشخاص زیادی که اسبهایشان را در مجاورت آن جایگاه بسته بودند بعد از اختتام مراسم کلیسا حیوان را در حال لرزیدن از ترس یافتند. چند روز بعد روستاییانی که از همان نقطه عبور می کردند خبر دادند که از سرداب زیر آن جایگاه سروصداهای غرش خفیفی شنیده می شود. روزها سپری شده و باز هم اسبها در همان محل بهمان وضع وحشت زده دچار می شدند. چیز غیرعادی ای در شرف وقوع بود و در این امر شکی نبود . ولی آن چه بود ؟

صحبت ها و گزافه گوییهای مبسوطی درباره آنچه که بایستی کرد انجام شد . شاید بهترین جواب این بود که یک تحقیق رسمی را ترتیب داد و به این وضع آشفته به یکباره و برای همیشه پایان داد.

در بدو امر خانواده (باگزهودن) با این مداخله سایرین مخالفت کردند. آنها اصرار می ورزیدند که تمام این ماجرا توطئه یکی از دشمنان خانوادگی آنهاست که می خواسته با این حربه آنها را احمق جلوه دهد. پیش از آنکه آنها حتی ایده یک تحقیق رسمی را مدنظر قرار دهند چند نفر از اعضاء فامیل خود را برگزیدند تا به بازدید از جایگاه و سردابه زیر آن بپردازند و بعد به مقامات رسمی اجازه دهند تا خودشان بیایند و ببینند که خبری نیست و همه اینها چیزی بجز شایعات توخالی و پوچ نمی باشد.

مفتشین خانوادگی بزودی دریافتند که چیز غیرمنتظره ای در انتظارشان است . تابوتهای سرداب همه در وسط اتاق روی هم چیده شده بودند . درب هیچکدام گشوده نشده بود ولی همه نشان از جابجا شدن داشتند.

گروه تفتیش با صبر و حوصله تابوتهای سنگین را دوباره سر جایشان – بر روی میله های فلزی دور تا دور سرداب قرار دادند. آنها با دقت و وسواس خاصی درب سردابه را قفل کردند و ظانها را مهروموم نمودند و از روی احتیاط و محکم کاری بر روی آن سرب گداخته ریختند تا از دستکاری های احتمالی مصون باشند . برای چندین روز اوضاع و احوال عادی بود و هیچ گزارش دیگری از صروصداهای ترسناک یا اسبان وحشت زده نرسید. بعد در یکشنبه سوم ماه ژوئیه اوضاع دوباره آشفته شد.

یازده اسب در حالی که صاحبانشان در مراسم کلیسا شرکت کرده بودند و افسارشان هم در جلوی جایگاه بسته شده بود ناگهان رم کردند. عابران شاهد بودند که اسبها بدون هیچ علت مشخصی روی پاها بلند می شوند و جفتک می اندازند... حتی چند تایی هم برای رها شدن از بند خود را به زمین می زدند. تا زمانی که صاحبانشان آگاه شوند 6 راس از اسبها روی زمین افتاده و قادر به برخاستن نبودند و 5 راس از آنها با روش مداوای متداوله آن زمانی – یعنی خون گیری- نجات یافتند. سه راس از اسبها تحت معالجه مردند ولی روشن نشد که امر از خون گیری زیاد بود یا از ترس و وحشت بیش از اندازه ... چون چیزی از آنهم گفته نشد.

آنهایی که در این جریان منحصر به فرد اسب های خود را از دست داده بودند بزودی به شهروندان خشمگین و نگران ملحق شدند و شکایتی را تسلیم انجمن (کاتوزیان) آرنزبورگ کردند (یک دادگاه متشکل از روحانیون که بطور دوره ای در کلیسا تشکیل جلسه می داد. ) این دادگاه هم مثل مقامات شهرداری دچار سردرگمی شد و قادر نبود که به تصمیم مقتضی برسد و در حالیکه در صدور رای اتلاف وقت می کرد دوباره تقدیر دست به کار شد.

در این اوضاع و احوال بود که یک عضو خانواده (باگزهودن) در گذشت . بعد از مراسم کفن پوشی چند عضو خانواده مصمم شدند به بازدید از سردابی که شایع بود در آن اتفاقات مشکوکی می افتد بپردازند. آنها مهروموم را ذوب کردند و درب را گشودند ... با تعجب بسیار باز هم وضع داخل سرداب بهم ریخته و آشفته بود !

یکبار دیگر همه تابوتها در وسط سردابه روی هم تلنبار شده بودند و اینبار بعضی از آنها سروته هم گذاشته شده بودند. یکی از تابوتها شکسته شده بود مثل اینکه با خشونت آنرا از روی میه های فلزی که محل قرار گرفتنش بود پرتاب کرده باشند . کسی یا چیزی همه تابوتها را از محلهای مخصوصشان جابجا کرده و قبل از اینکه آنها را روی هم در وسط سرداب بچیند یکایکشان را به این سو و آن سو پرتاب کرده بود.

اعضای حیرتزده فامیل دوباره تابوتها را سر جاهایشان قرار دادند و دوباره درب را قفل و مهروموم کردند و سرب مذاب تازه روی آن ریختند ولی منتظر ماندند تا بینند آینده برایشان چه حادثه ای را رقم خواهد زد.

شایعه این رویداد در سراسر جزیره پیچید و بدون شک مورد مبالغه هم قرار گرفت. بزودی به انجمن کلیسا هم اثبات شد که باید دست به کار شد. حالا هر کاری که شده قبل از اینکه کل اوضاع از کنترل خارج شود. آنها مطابق رسم دیرین همه انجمنها تصمیم گرفتند که خودشان به تفتیش و بررسی محل بپردازند.

خانواده (باگزهودن) هنوز با این دخالت مخالفت می ورزیدند و استدلال می کردند که تهدیدی که بر ضد رفاه عمومی باشد وجود ندارد. آنها چنین می اندیشیدند که رویداد فوق در صورت علنی شدن برای آبروی خانواده مخرب می شد ... بنابراین مخالف این تحقیق بودند.

یک عضو خونسرد خانواده به دیگران خاطرنشان کرد که آنها اینک در وضعیت مطلوبی برای خاتمه دادن به این حماقتها هستند. آیا آنها خودشان همین اواخر تابوتها را مرتب نچیده بودند و آیا درب را قفل و مهروموم نکرده بودند ؟ پس از چه می ترسیدند ؟ اگر آنها به یک تفتیش رسمی رضایت می دادند مطمئنا به نفعشان بود. او استدلال کرد حالا که خود خودشان تازه همه چیز را مرتب کرده بودند بهترین زمان ممکنه بود تا برای همیشه جلوی شایعات را بگیرند.

خانواده باگزهودن که تا آن زمان از این امر طفره می رفتند سرانجام پی به منظور وی بردند و به این امر رضایت دادند . آنها با درخواست تفشیش فی الفور انجمن کلیسا را دچار حیرت کردند و البته با تقاضایشان هم موافقت شد.

(بارون دوگولدن استاب) رئیس انجمن و کلیسا به همراه دو عضو خانواده باگزهودن باز هم تابوتها را در هم ریخته یافتند. این گروه هم که بشدت جا خورده بودند تابوتها را سر جایشان گذاشته و دوباره درب را مهروموم کردند . اینک معلوم بود که چه کار باید کرد . بایستی فورا یک تحقیق جامع و کامل در رابطه با این حادثه و با شرکت مقامات رسمی صوت گیرد.

(بارون) از مقامات کلیسا خواهش کد که اسقفی را برای شرکت در این کاوش انتخاب کند و این خواسته هم مورد  اجابت قرار گرفت. اشخاص دیگری هم که در این بررسی نقش داشتند شهردار و یک پزشک بنام دکتر (لوس) و یک منشی برای کتابت دیده ها و شنیده ها بود.

این گروه هم قفلها و مهروموم را دست نخورده یافت و همچنین تابوتها را باز جمع شده و در وسط سرداب پیدا کرد. با این تفاوت که اینبار تابوتهای مادر بزرگ و دوبچه از اعضای سابق خانواده جابجا نشده بودند. هیچ کدام از صندوق ها نشانی از دستکازی نداشت ولی گروه تصمیم گرفت برای خاطر جمع شدن از اینکه سرقت انگیزه این مزاحمتهای عجیب نیست دو تا از تابوتها را بازگشایی کردند. شک آنها بی اساس بود چرا که جواهرات روی بدن اجساد دست نخورده بود. آنها دوباره درب تابوتها را بستند ولی سوال این بود که متجاوزین چگونه داخل شده اند؟

از آنجا که درب قفل و مهروموم شده دستکاری نشده بود بازسازان به این نتیجه رسیدند که بایستی کسی به درون سرداب تونلی زده باشد و بدین ترتیب با ایجاد راه انشعاب نیازی به ورود از درب اصلی نداشته است.

آنها کارگرانی آوردند که به کندن کف سرداب مشغول شدند اما چیزی نیافتند. بعد در پیرامون جایگاه فوقانی یک خندق عمیق کندند ولی از هم نتیجه ای نگرفتند . گروه که کاملا متحیر شده بود ین امکان را در نظر گرفت که شاید حدس اولشان خطا بوده باشد و متجاوزین بطیقی از درب اصلی وارد شده اند.

بنابراین تصمیم گرفتند که یک تله نبوغ آمیز برای آن (جن) و آن (پری)ها – یا هر چه که بودند- بگذارند. آنها خاکستر چوب در کف آن سرداب ریخته و بعد درب را قفل ومهروموم کردند. مقداری هم خاکستر نرم به پله های منتهی به جایگاه فوقانی و سرداب زیر آن ریختند و سپس برای اطمینان بیشتر و برای خاتمه دادن به این جریان مضحک چندین نگهبان مسلح را برای 72 ساعت تمام در کنار درب آنجا گماردند .

در طی این مدت نگهبانان چیز یرعادی ای ندیدند و صدایی هم نشنیدند . منشی گروه تمام این قضایا و اسامی همه افراد دخیل را یادداشت کرد. پس از سپری شدن سه روز گروه با اطمینان پله ها را پیمودند و به درب سردابه رسیدند. خاکسترها در تمام طول راه دست نخورده بودند. سرپرست گروه مهروموم را شکست و درب را بازکرد.

این بار اغلب تابوتها در نقطه مقابل جایی که سه روز پیش اعضای گروه آنها را مرتب کرده چیده بود بطور سروته و قائم ایستاده بودند ! در حالیکه سر مردگان رو به پایین قرار داشت باز هم فقط تابوتهای محتوی مادربزرگ و آن دو طفل جابجا نشده بود.

باز هم گروه مطمئن شد که سرقتی صورت نگرفته است و درب مخفی ای وجود ندارد آنها تمام کارهایی را که از دستشان ساخته بود انجام داده و نتوانسته بودند در این تلاش موفق به گشودن این رمز شوند. ایشان به اتفاق هم رای دادند که بهتر است تابوتها را از آنجا خارج ساخته و در جای دیگری به خاک سپارند که این مایه خشنودی خانواده باگزهودن هم شد.

مزاحمتهای عجیب مقبره خصوصی خانواده باگزهودن در جزیره اوسل مشابه گزارشهای ثبت شده در بایگانی کلیسای (استانتون) واقع در (سافولک کانتی) انگلستان است.

در آنجا در یک مقبره خصوصی متعلق به یک خانواده فرانسوی تابوتها روی تخت های چوبی و سنگین قرار داده شده بودند . ولی وقتی در سال 1755 درب سرداب برای یک تدفین اضافی گشوده شد با تعجب بسیار تمام تابوتها را نامرتب و جابجا شده یافتند. یکی از آنها که یک صندوق عظیم و پوشیده از سرب را می مانست در حالیکه در نقطه مقابل جایی که ابتدائا گذاشته شده بود پیدا شد ... در حالیکه برای بلند کردن آن به هشت مرد احتیاج بود انرا در حقیقت روی پله چهارم پلکانی که منتهی به خارج از سرداب میشود یافتند. این تجاوز هم بدون اینکه قفل و مهروموم در شکسته شده باشد صورت گرفته بود.

توضیحات اضافه :

گزارش تحقیق رسمی دولت بریتانیا از مزاحمتهای بوقوع پیوسته در مقبره خانواده (چیس) در (باربادوس) در گورستان کلیسای مسیحیان بسال 1820 و گزارش دستکاری قبر (سر الکساندر ایوان مک گریگور) در ماه اوت سال 1943 . از هم در باربادوس در کتاب دیگر من به اسم عجیب تر از علم که توسط انتشارات (لایل استوارت) در سال 1959 چاپ شده بطور مفصل شرح داده شده است.